نگارش ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ : پیشترپیشتر، -برو سالهای دورتر، گمانم پس از بحران هشتادهشت به بعد- بیشترِ افرادِ خبرهی این میهن حتی پارهای از دوستان، پیشبینیِ "پسر" پس از "پدر" را به هم، پیام و یا بحث میکردند. اینک اثبات شده است آن افرادِ زیرک -که بیشمار بودند و پشت پردهی سیاست و مذهب در نظام "ج. ا. ایران" را بهفراست میخواندند- چقدر پویا بودند که پسِ پردهی مات و مشجّر را عین شیشه، میدیدند. روشن است از دیرباز در سلسلهی عرب در جاهلیت بتپرست و سپس مذهب و دودهی سلطنت در میهنمان، "پسر" پس از "پدر"، یک رسم رایج بوده است. مثلاً پسران پادشاهان، تخت سلطنت پدر را پس از فوت میگرفتند و حتی بعضاً پدران پادشاه در برهههای بحرانی، پسر خود را میکُشتند چون او را رقیب قدرت خود میپنداشتند. به قول آلبرت انیشتین: "سه قدرت عظیم بر جهان حکومت میکند: حماقت، ترس، حرص." بگذرم. در مذهب نیز اکثر خُلفای دودمان اموی و خاندان عباسی، پسر پس از پدر بر اریکهی حکومت نشست. حتی در عقیدهی مذهب شیعهی اثنی عشَر (=دوازده امامی) تا یازده پسر پس از پدر یعنی حضرت علی بن ابی طالب پسرعمّ حضرت محمد بن عبدالله ص، امامت کردند: از حسن مجتبی ع پسر اول امام علی ع و حسین بن علی ع پسر دوم امام علی ع، تا حضرت سجاد ع پسر امام حسین ع، حضرت محمدباقر ع پسر امام سجاد ع، حضرت صادق ع پسر امام محمدباقر ع، حضرت موسی کاظم ع پسر امام صادق ع، حضرت رضا ع پسر امام موسی کاظم ع، حضرت جواد ع پسر امام رضا ع، حضرت هادی ع پسر امام جواد ع، حضرت حسن عسکری ع پسر امام هادی ع، حضرت مهدی ع پسر امام عسکری ع. جدای ازین، که به یک عقیدهی ویژهی شیعیان درآمده است، در سامان ارث هم، بر حسب مذهب یا عرف هر بلَد، پسر اموال بیشتر و بالاتری میگیرد. حتی به قرائت برخی از فقیهان، اجباراً نمازقضای پدر بر گردن پسر ارشد میافتد. آری؛ دختر در طول تاریخ عرف و مذهب، از بسیاری از مسائل عمومی، محروم شده است و حتی حرام و ممنوع گردیده است؛ مثل پستهای مهم سیاسی و مذهبی که پسران میگیرند و دختران از آن منع شدهاند؛ قاضیشدن، پیشنمازشدن (حتی پیشنماز زنان هم، یک مردِ نر باید جلو بیفتد وگرنه پیشنماز شدنِ یک زن ماده، باطل است) و حق جایگاه مهم حکومت گرفتن را ندارند حتی یک زن در مجلس خبرگان این نظام نیست چون منع شدهاند. خلاصه؛ تاریخ پر است از تقدم پسر بر دختر و نیز جانشینشدن پسر بر تخت حکومت پدر. سریرِ قدرت پیشوایان حکومت، همواره در اریکهی پسر بوده است. عبور کنم و یاد رفیقم یوسف رزاقی را از نوشتهام نیندازم که امروز هجدهم اسفند، وارد بیستودومین سال درگذشتش شدهایم که در تصادف خونین در محور فیروزکوه جان باخته بود؛ رفیق دوران کودکیمان تا رشادتهایش در جبهه و جنگ و دوستیهای صمیمی همهی جوانبمان. پایان. فقط یادآوری کنم بحران سهشکافی در ایران حالا شفاف تر، سر باز کرد: ۱. شکاف حکومت بر پایهی سلطنت که موروثی است. ۲. شکاف حکومت بر پایهی ولایت که جمع روایی و موروثی و انحصاری فقهی است. ۳. شکاف حکومت بر پایهی حاکمیت ملت که مدرن و حکومت مردم بر مردم برای مردم است. این آخری، در درون آرزوخانهی خیلی از هممیهنان، نوبت ایستاده است. رسیدن آن روز ملت و سرنوشت، نیازمند "درایت - داد - دانش" است که پیشنیازش شکیبایی، آگاهی، آزادی و بهبودی رفتار مدنی است. دامنه ابراهیم طالبی دارابی.
توجه: به علت پایان فعالیت شرکت بیان در پایان همین هفته -که توسط آقای علی قدیری مدیر محترم آن اعلان شد- وبلاگ جدید من بر بستر بلاگیس این آدرس است.
اینجا (https://damanehdarabkola.blogix.ir)
نگارش ۱۹ اسفند ۱۴۰۴ :: هیچ جملهی مهم و حتی سادهی سیاسی ازو درین سالها تا پیش از گزینشش در هفده اسفند ۱۴۰۴ و هیچ سابقهی سیاسی و حکومتی و مدیریتی ازو تا پیش از انتصابش توسط نشستی نامشخص از مجلس کاملاً جناحی و انحصاری "خبرگان" دیده نشده است. کسانی هم که دارند دست به تعریف و تمجید و تقدیسش میزنند و البته حق دارند احساسات شخصی خودشان را ترشُّح و تشریح کنند، حرفهایی از ذهن خود، سرِ زبان میآورند و سجایا ردیف میکنند؛ اینان هم، حتی یک جمله تا پیش از هفده اسفند، ازش سراغ ندارند که بیان کنند. مگر اینکه
ازین تاریخ به بعد، دست و پا کنند و بروند در گذشته بگردند و جستجو کنند تا شاید یک عبارتهایی پیدا کنند، که بعید است بتوانند چنین کنند. بنابرین، از دید من، فقط یک ملاک باقی مانده بود؛ ملاک پسرِ پدر بودن. البته چنانچه دیروز در متن "پسر پس از پدر" نوشته بودم، قضیهی پسر جای پای پدر، در تاریخ مذهب و سلطنت و حاکمیت، سرگذشتهایی دیرینه -شُوم یا یُمن- دارد. بگذرم. ولی یادآوری کنم سرنوشت و آسایش و پیشرفت میهن، فقط با حاکمیت ملت -یعنی حکومت مردم بر مردم برای مردم- به دست میآید و از دیدگاه من، "سلطنت" یا "ولایت" جنبهای جز انحصار قدرت دست صنف روحانیت یا سلسلهی یک دوده و دودمان و سپس انسداد و استبداد مطلق، و خطرات و مَضرّاتِ مضاعف برای مذهب و میهن و ملت، به همراه ندارد. باید به نظریه حکومت ملت برگشت؛ طبیعیترین شکل سیاست و حکومت؛ که ثمرش مدنیت و پیشرفت و تمدن و سیاست داخلی و سیاست خارجی عقلانی و منطقی و بهدور از ماجراجویی است. تا آن زمان، باید فعالی مدنی، متین و منطقی و مترصّد بود. دامنه ابراهیم طالبی دارابی.
یادداشت سوم:
"پسر" جانشین "پدر" شد؟ یا بود؟!!!
نگارش ۲۰ اسفند ۱۴۰۴ :: در ادامهی دو یادداشت پیشینم اینجا و اینجا این یادداشت سومم ارائه میشود: از سالها پیش، روی این "پسرِ" دومِ "پدر"، در میان مردم کنجکاو ایران، بحثها در میان بود و مشاجرات بر میخاست؛ بهویژه از وقتی که یک حلقهی سیاسی مرتبط (بخوانید متشکّل) با این "پسر"، آقای محمود احمدینژاد را با شگردهایی خاص به قدرت رسانده بود. من بارها و بارها در طی این سالها در بسیاری از نشستها در جاها و جایگاهها، گوشم وز وز میآمد از این حرف بسیارتکراری که این "پسر" را برای جانشینی پر و بال دادند و قاطع هم خبر میدادند، ولی من خیلیخیلی خام بودم که زیر بار باور نمیرفتم که این مقدار سیاست، آلوده به این جور حلقهها و فریفتنیها شود. لذا هر بار از زیر بار این بحثها در میرفتم. تا اینکه هفده اسفند ۱۴۰۴ دستِ راستیترین افرادِ این مجلس "خبرگانِ" تماماً یکدستِ جناح راست، با رفتاری که در نصب پسرِ پدر کرد، بر من روشنِ روشنِ روشنِ کرد که سبکترین کار هم، از سوی سیاست -آنهم به اسم مذهب و حتی تحت عنوان "ولایت" فقه و فقاهت تحت عنوان جعلی نیابت "امام دوازده"، شدنی است!!! و من طی آن زمان، بیاساس فکر میکردم چنین کاری تا این حد نادرست را این "جمهوری اسلامی" با مردم و فقیهان بزرگ حوزهی خود نمیکند!!! که دیدم هفده اسفند کرد و خیلیهم از کار خود برای "پسر" خشنود هم هست. حالا تازه فهمیدم که فهم من در آن سالها، چقدر عقبتر از هوشیاران و متوسّمان (زیرکان) بوده که پرسش آن روزهای سال هشتاد و چهار به بعد تا بحران هشتاد و هشت و از آن جا تا اینجا (الآن) را بهدرستی تشخیص نمیدادم و آنان، چه تیز تشخیص میدادند. پس چه پرسشی مهم است که این روزها در میان ملت جا بیفتد که "پسر" جانشین "پدر" شد؟ یا بود؟!!! دامنه ابراهیم طالبی دارابی.
چگونگی نشست خبرگان در نصب ولایت پسر بر تخت حکمرانی پدر
نگارش ۲۴ اسفند ۱۴۰۴ :: این یک گزارش تفسیری و طنزی است به سبک خاص خودم. چندین عضو "خبرگان" -که تقریباً تمامشون به یُمن نظارتِ استصوابی فُقهای شورانگهبان این نظام، از جناح راست هستند- از ترس بمباران تهران، در قم گسیل شده بودند که تا تنور احساسات عدهای، از ترور مجموعه پاستور، داغ و در فغان است، نصب پسر را سریع صورت دهند؛ چون هم تحت فشار بودند و هم از روند کار "شورای موقت سه نفرهی رهبری" با حضور شخص مسعود پزشکیان (که این فرد هم البته پس از گرفتن رأی از ملت، رفت به دهنهی قدرت و شبیه و حتی اَشبَه خودشان هم شد)، واهمه پیدا کرده بودند که این شورا تصویب کرده بود آتشبهاختیارها دیگر به همسایگان حمله نظامی نکنند. اینان که خود را عالم و مجتهد میدانند و لابد در طول زمان منبر و درس هم داشتند و مردم را به شهادتطلبی! فرا میخواندند، خودشان اما جرأت نکردند در تهران جمع شوند که یک نشست تشکیل دهند. آری! جان دارند و "جانِ شیرین خوش است"!!! اینان با کمال بیرحمی حاضر شدند شهر قم را با آن همه مردم و مهاجران از ایران و جهان، در خطر اندازند، اما جان شیرین و لذیذ خود را از بمباران تهران در امان بدارند. اما غافل از اینکه اسرائیل، سازمان اطلاعات "موساد"ش بر تمام چند نهاد اطلاعات نظام ج . ا . ایران (که کار حرفهایشان انگاری فقط خط و نشان کشیدن در داخل به روی مردم شده است) اِشراف و غلبه دارد. با زمرمهی حضور این کهنسالان در خبرگان! بمباران قم شروع شد. اسرائیل با اطلاعاتی که پیدا کرد که این اعضا یکی یکی در قم جمع شدند، ابتدا دفتر خبرگان، بعد ساختمان شیک و نوسازشان و سپس حتی اداره اطلاعات قم را که جنوبش سالن همایش وسیع دارد، بمباران شدید کرد و منهدم ساخت. یعنی برای حفظ نفس خود کاری کردند که شهروندان قم در مخاطرهی هولناک بمباران متوالی قرار گیرند. خودم شاهد این بمبارانها بودم و حتی در یکی از بمبارانها که فاصلهای اندکی با آنجا دارم وقتی جنگندهی هوایی با غرّش و نهایت آزادی عمل، هشت بمب انداختند، مجبور شدم آنی در درگاه محل سکونتم پناه گیرم، زیرا درگاه، بهترین نقطه برای رهایی از آوار سقف است. واقعاً چقدر شهادتطلباند این واعظان و مجتهدان! بگذرم.
ابتدا اعضا از دور، از جای جای قم، نه در حضور، داخل شهر قم با هم تبادل پیغام و پسغام کردند و سر آخر در یک جا به نقل یکی از اعضا، جمع شدند و بدون ورود به بحث و بررسی مفصل و یا شنیدن جدیِ نظرات مخالفان و موافقان، بدون رعایت این تشریفات در عرض یک ساعت و ربع با فشردگی و ترس از شهادت!!! با پنجاه و یک رأی ولایتِ "پسر" را بر تخت حکمرانی "پدر" امضاء کردند و رفتند و خیال کردند از پشت خرس، مو کندند. حتی چندین عضو با آن که در قم حضور یافتند در آن نشست حضوری شرکت نکردند یا اعتراض داشتند یا خوف از جان نمیدانم کدامین فاز غلبه داشت. اینان چگونه به این رأی بودار رسیدند خود از عجائب روزگار است و نشان قحطی رجال!! در حوزهی علمیهای که از زمان صدارت آقای محمد خاتمی به آن، پول خزانهی ملی تزریق کردند و این سنت بد را او برای خود خرید. زیرا مردم کم کم دریافته بوند "سهم امام" و "وجوهات" پرداختن، نه کاری درست و وجیه است، و نه اگر هم وجه آن را بپردازند، در مسیر خوب و درست خرج میشود؛ این شد که حوزهی مذهب شیعه را هم، شیرنوش دوشای خزانه بیتالمال کردند. پستان نظام با پستانکها به آنان شیر نوشاند، میلیارد میلیارد دلار. ولی این مجلس خبرگان به قول جلال رفیع طنزپردار روزنامه اطلاعات: "مجلس خُفتگان" حتی یک رجال که اجتهادش به درد حکومت بخورد به قول خودشان گیر نیاوردند و فوری و بدون فوت وقت! "پسر" را پس از "پدر"، رأی مداومتِ قدرت و به تعبیر خودشان "ولایت" اِعطا کردند. واقعاً هِبه ازین مشکوکتر پیدا میشود؟! ضربهای ازین کاریتر بر پیکر این نظامِ به فساد گراییده وجود نداشت. بگذرم. اما مردم به
ادامه مطلب: حکومتِ "مردم بر مردم برای مردم" روز میشمارند، نه برای سلطنت یا ولایت. اما اینان هنوز در عصر ارتجاع سیر میکنند و میخواهند یک "بالاسر" بر مردم تحمیل کنند که همهکاره و بدون پاسخگو باشد. بود و دیدیم این سی و هفت سالی که چه شقاقی میان مردم افکنده شد و معترضان از سطوح معلمان به دانشآموزان رسید و از دانشجویان به کارگران و حتی کاسبان و بازاریان. زیاد هم شگفتی ندارد که در کسری از ثانیه عین فِرفِره افراد در حوزه پیشوند و پسوند در حد القاب مرجع تقلید پیدا میکنند و به این عناوین و القاب شهرهشان میکنند. دنیای نوین اما ازین رفتارها به ریشخند و لبخند میرسد و صدهاهزار بار اعجاب. دامنه ابراهیم طالبی دارابی.
پیوست یک: عصر ایران در اینجا این طرز فکر را بازنشر داد و در واقع پرده را کنار زد: متن نقلی مستقیم بدون کم و کاست" شریعتمداری کیهان: آیتالله سید مجتبی خامنهای برگزیده امام زمان است نه خبرگان / اطاعت از ایشان همان اطاعت از صاحب الزمان است. روزنامه کیهان در یادداشت به قلم حسین شریعتمداری نوشت: دوران غیبت صغرای حضرت بقیةالله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء، همه ویژگیهای دوران غیبت کبری را داشت فقط زمان آن کوتاهتر بود. حضرت در دوران غیبت صغری چهار نماینده معرفی فرموده بودند که یکی بعد از دیگری این ماموریت خطیر را بر عهده داشتند. هر چهار نماینده حضرت از جانب خود ایشان انتخاب شده بودند و این نکته بسیار بدیهی است که آن وجود مقدس، نمایندگان خود را شخصاً انتخاب میفرمایند. دوران ما، یعنی دوران غیبت کبری نیز نمیتواند از این قاعده مستثنا باشد و ولی فقیه که نماینده ایشان است آن هم در این دوران سرنوشتساز، باید از جانب خود حضرتش انتخاب شده باشد. خبرگان نماینده حضرتش را انتخاب نمیکنند، بلکه خود آن حضرت نماینده خود را انتخاب میفرمایند و سپس از طریق هدایتهای پنهان، فرد مورد نظر را در میدان کشف خبرگان قرار میدهند. از این روی با جرات میتوان گفت حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای حفظهالله تعالی نیز برگزیده و انتخاب شده حضرت صاحبالزمان هستند که در میدان کشف خبرگان عزیز قرار گرفته و معرفی شدهاند و از این روی، اطاعت از ایشان همان اطاعت از حضرت صاحب الزمان است. و اما، در انتخاب ایشان نکته لطیف و ظریف دیگری نیز هست که از شباهتی روحنواز میان دو حقیقت سرنوشتساز حکایت میکند و آن اینکه، اولین نماینده حضرت برای دوران غیبت صغری، شخصیت برجستهای بنام عثمان بن سعید عمروی بود و حضرت صاحب الزمان، بعد از رحلت ایشان، محمد بن عثمان بن سعید، یعنی فرزند ایشان را به عنوان نماینده خود معرفی فرمودند، دقیقاً نظیر انتخاب آیتالله سید مجتبی خامنهای بعد از شهادت امام خامنهای عزیز و..." پایان نقل قول.
دامنه: مسافت دنبای نوین با دنیای مرتجعین هم سنگلاخ است و هم زیاد زیاد.
پیوست دو: آفتابنیوز نوشت: اینجا عین خبر: "وزیر خارجه امروز (یکشنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۴) در مصاحبه با «العربی الجدید» گفت: وضعیت در ایران باثبات است و هیچ شکافی در نهادهای دولت یا ارتش وجود ندارد. وی در خصوص رهبر انقلاب نیز گفت: ایشان در صحت و سلامتی به سر میبرند و بطور کامل کشور را اداره میکنند."
دامنه: او نهم اسفند هم فرداش همین نوع حرف برای ترور در پاستور گفته بود. اما صبحش همه چیز معلوم شد که خبر او غلط بود. حتی العالم وابسته به سازمان سیما خبر داد شب، به طور زنده سخنرانی میکند. دنیای وارونه!!
پیوست سه: اقتصاد۲۴ در همین رابطه که عراقچی خبر داده این مطلب مطرح کرد در اینجا : "ترامپ در یک مصاحبه ۳۰ دقیقهای با شبکه آمریکایی انبیسی گفت: حتی نمیدانم او زنده است یا نه. شنیدهام او زنده نیست اگر زنده است، باید کار بسیار هوشمندانهای برای کشورش انجام دهد و آن کار تسلیمشدن است." پایان نقل قول.
ادامهی داستان نشاندن ولایتِ "پسر" بر اریکهی حکمرانی "پدر"
: نگارش ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ :: وقتی "شورای موقت رهبری" (با عضویت حقوقی سه عضو: دو شیخ: آقای شیخ علیرضا اعرافی، آقای شیخ غلامحسین اژهای، و یک پزشک: آقای مسعود پزشکیان) شکل گرفت، چهار جلسه برگزار کرد. عدهای تندخو و بیتاب و دائم انسدادطلب در بیرون شورا، از وسط نشستنِ پزشکیان در آن چهار جلسه، این معنا را گرفتند او در ریاست!! این شوراست. کسرشان شد که یک پزشک پریزیدنت بر کشور، مقام ریاست مذهبی حساب شود!! سریع دست به کار شدند که الّا و لابُد باید خبرگان، یک فرد را (خوانده شود: پسرِ پدر را) فوری نصب کند. حتی شیخ صادق لاریجانی به عنوان ریاست مجمع تشخیص آمد میان که منظور از "اسرع وقت" خبرگان باید برگزیند، این نیست که سریع، اجلاس برگزار گردد، اما گوش تندروها و عوامل فشار از بالا، حتی بدهکار حرف این چهرهی تندروی جناح راست خودشان هم نبود که بدون هیچ تجربه سالها بر قوه قضاییه نصب شده بود. هفده اسفند رسید، خبرگان اسم فرد منصوب را بلاخره با یک نشست یک ساعت و ربعه، بدون رعایت تشریفات قانون، اعلان کرد.
حالا پس از تقریباً ده روز، هنوز ملت خبر درست و درمانی ازین گزینهی سوم "نظام ج. ا. ایران" ندارد. شماها تعدادی از مجلس خبرگان (نه همهیتان) فوری در قم همدیگر را با سبک پیغام و پسغام پیدا کردید و سرانجام حضور یک ساعت و رُبعی اینهمه شتاب ورزیدید، آیا به این، فکر نکردید که منصوب شما کجاست و وضعیتش در چه حالی است؟! من البته در تمام عمرم نه او را میشناسم که چه طرز فکری داشت و دارد و یا در چه وضعیتی است. حتی برای حامیان سفت و سخت خود هم، در ملاعام ظاهر هم نشده است. جالب اینکه او را ندیده و ازو چیزی نشنیده، موج تبلغی بیعت راه انداختهاند. بیعت در لغت یعنی معامله دو طرفه که دو طرف باید همدیگر را یا واقعی و یا امروزه به صورت مَجازی ببیند. بگذرم. ابهام و ایهام، ذات سیاست مذهبی است. اما توی جامعه این نوع خبرها رواج دارد؛ راست و ناراست بودن آن بماند به فضایی که این حکومت همش عادت داشته است یا دروغ ببافد و یا مخفی نگه دارد و یا روایتهای غلط به خورد ملت دهد.
مثلاً یکی میگوید: در روسیه بستری است!! یکی میگوید: دست و پا و تنش آسیب دیده است. دیگری میگوید: در بیمارستان سینا در پارک شهر بستری بود و ... . آن یکی میگوید: نه، معلوم نیست از سرنوشتش. آن یکی دیگر پیام مکتوبش را ایراد گرفته است که نوشته است پیکر پدر را دیده است ولی در ادامه نوشته است "شنیده است دستش مشت بوده است". ایراد آن فرد این بوده است که چطور پیکر را "دیده" است ولی مچ مُشت را ندیدهاست، بلکه "شنیده" است؟! حتی آقای عباس عراقچی وزیر امور خارجی (ببخشید مقام تبلیغاتچی داخلی!!!) گفته: "در صحت و سلامتی به سر میبرند و بطور کامل کشور را اداره میکنند." همین فرد در نهم اسفند هم در سایتها دیدم که پس از گذشت ساعتها از ترور مجموعه پاستور، رفت با خبرنگار خارجی مصاحبه کرد و گفت: "زنده است و در سلامت کامل". حتی شبکهی العالم سازمان صداسیما هم در سایتش خبر داده بود همان غروب نهم اسفند، که امشب بطور زنده سخنرانی میکند. جالبتر این که خبرگزاری فارس وابسته به سپاه هم در گیر و دار ترور نهم اسفند، با قطعیت و قاطعیت خبر ساخت که در اتاق جنگ مشغول فرماندهی جنگ است که سحر خبری دیگر کشور را فرا گرفت. بگذرم.
قبلاً درین صحن گفتم خبرگان و حامیانِ "پسر جای پدر" هیچ شناختی و هیچ جملهای ازو نداشتند و با آن که هیچ تجربهی مدیریتی نداشته است و افکارش در مورد مسائل مهم مردم و سیاست، نامعلوم مانده بوده است، اما نصبش کردند. چقدر هم پرشتاب و پر از احساسات به این کار دست یازیدند؛ حتی به قیمت به خطرانداختن شهر قم. که گفتم با زمزمهی حضور تعدادی از خبرگان در قم، اسرائیل آنی بو برد و اغلب جاهای احتمالی را با جنگندهی هوایی آمد زد و منهدم کرد و آسوده رفت؛ بیچاره آنان که در آن ساختمانها مشغول کار اداری اجلاس بودند و زیر بمب سوختند اول انکار کردند ولی بعد معلوم شد که تعدادی زیر بمب جان باختند. از دیدگاه من، شبیهترین کار با این کار اخیر خبرگان، آن کاری بود که آقای محمود احمدینژاد در دولت نُه + دَه خود، مخابرات و زیرساختهای ارتباطات ایران را با نازلترین قیمت، به بنیاد تعاون سپاه فروخت!!! و بر یپکر حکومت ضربهی مهیبی زد و فسادها و ساست ساخت و پاختی و واگذاری امتیازات اقتصادی و مالی به پاچّهخواران حاکمیت، از آن سال به بعد تشدید شد. خیلیها هم شروع کردند آن زمان و الآن به ستاییدن و ستودن ولایتِ "پسر" بر اریکهی حکمرانی "پدر". لابد داستان آن پادشاه را شنیدهاید که لُخت بود اما دور و بریهای دربار، از زیبایی لباسش!!! تعریف میکردند. بگذرم. من در مورد "جنگ سه دولت با همدیگر" فعلاً سخنی نمیگویم و ورود نمیکنم. بارها نوشتم اسرائیل جنگ را به درون حاکمیت روحانیت ایران میآورَد که آوُرد. فقط یک نکته بگویم:
ادامه مطلب: افراد خام و رجزخوان توخالی این حکومت، خیلی راحت در دام اسرائیل افتادند که جنگ را به سمت همسایگان عرب سوق دادند؛ کاری که موساد سالها روی آن حساب باز کرده بود؛ سود این سوق، فقط مال اسرائیل است که ایران را در دام جنگ با کشورهای مسلمان همسایه انداخته است. دامی هولناک و پیچیدهی حقوق بینالمللی. ولی خیرهسری برخی در حکومت مگر تمامی دارد. هیچ چیزی جز صلحطلبی مفید به حال میهن نیست. حکومت مردم بر مردم برای مردم که ریشهاش در اعتراضات مردمی غَرس و کاشت شده است. ولایت و سلطنت مال عوامل سلطه و استبداد است و نظریهای تحمیلی بر ملت. دامنه ابراهیم طالبی دارابی.
نگارش ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ :: حالا حتی روزنامه "کیهان" به میدان! آمده قد راست کرده و به قلم ریاست آن روزنامه -که طی این سی و هفت سالی، بازوی رسانهای بیت پاستور و آن نهاد مستقر در قصر فیروزه بوده است- رسماً ادعا کرده است خبرگان وی را انتخاب نکرده است، بلکه "امام زمان"!!! او را نصب نموده است. ازین جور حرف، مزخرفتر (=رنگولعابدارتر) پیدا نمیشود. خاب! اگر "امام زمان" اینی هست که این جور افراد، از آن تلقی و حتی تلاقی!!! (=دیدار!!!) دارند و انگاری این "امام دوازده" خلق و "غائب" شده است برای فقط این "نظام ج. اسلامی" آنهم دقیقاً برای جناح راست حکومت مذهبی! و هر آن هم، به ادعای مضحک این قبیل قال و قیلان، برای تعیین وضعیت معضلات نظام، حیّ و حاضر میشود و سپس مجدداً میرود در پردهی غیب، آخه جهالت هم مرز دارد، پس چرا خودش علناً نمیآید این نظام را به قول شما با "اسب سفید"ش پیش ببَرد؟!! نکنید با مذهب این شیوهی منحط و پوک رفتارها را. در جبهه هم، هر کینگنشوری!!! شب در سنگر عین خماری میخوابید، صبح پا میشد صورتنُشسته و نمازش هم قضاشده، اما خوابش برای همه تعریف میکرد که من "امام زمان" را دیدم آمد سنگرمان چای و نون خشک خورد، سرم دست کشید و سربند بست و بر"اسب سفید" سوار شد و پر کشید و از دیده نهان شد!!! امان از خفقان و خرافهبافان که یک ایدهی مذهبی "موعودِ غائب" را "موجودِ حاضر" میکنند، آنهم فوری برای نصب "پسرِ پدر" میآید ایران و بلافاصله پس از نصب و لابد دستور به آن پنجاه و یک عضو خبرگانی که پسر را جای پدر، "ولی و بالاسری مردم"!!! ساختند، نه تمام آن ۸۴ عضو یکدست جناح راست- و با اتمام پروژهی اجلاس، میرود و از انظار غائب میشود. عجب!!!
دیدید حتی با مفاهیم و انگارههای مذهبی هم که جزو معتقدات مذهبیون در آمده است، رحم نمیکنند و آن مفاهیمِ به قول خودشان ارزشی را، پای قدرت و نفوذ افراد خاص این حاکمیت، ذبح و زبون میکنند. بگذرم. ساحت یک قضیهی مذهبی را واقعاً بیعقلانه میشِکنند و آن را خرجِ نیازهای پُست و پَست سیاسی و قدرت خویشاوندانشان میکنند. یک خبر هم پیوست کنم که دیروز آقای سید محمدعلی ایازی در جواب پرسش شاگردانش در حوزه علمیه قم بهصراحت مطرح ساخت. مسئلهای که من چند سال است دارم مطرح میکنم که "ولایت" و "سلطنت" با همهی تفاوتهای ظاهری و ماهوی، ولی دو تیغهی یک قیچی علیهی حاکمیت ملت و آزادی و دموکراسی واقعیاند و نظریهای تحمیلی است نه عقلانی و وحیانی. به این روایت این روحانی جناح چپی حوزه هم بنگیرد. یک سو کیهان راستگرا و سمت دیگر ایازی چپگرا. اما بهترین راه حکومت مردم بر مردم برای مردم است که چندین سال است در درون معترضان و منتقدان "این نظام به فساد گراییده شده" ریشه دوانده:
"ولایت فقیه نه تنها از مسلّمات دینی نیست، بلکه از مسلمات فقهی هم نیست". و گفت:
"اینجانب از سالهای بسیار دور از نظریهی حکومت دینی و ولایت فقیه عبور کردهام و جدا از آنچه فقیهان و عالمان بسیاری به حق گفتهاند که این نظریه دارای ادله معتبر دینی نیست، و حجت شرعی ندارد؛ بهترین دلیل بر بیاعتباری آن، آثار و نتایج آن در برهههائی بوده است که چنین اختیاری به فقها داده شده و در دوره معاصر در عملکرد این حکومت نمایان شده است، که هم دین را خراب کرده و هم دولت را... دین را در انحصار قرائتی سیاسی، سلطهگرایانه، خرافی و آخرالزمانی قرارداده و ما به جای اینکه شاهد حکومت دینی باشیم، شاهد دین حکومتی هستیم که قرائت دیگری را تحمل نمیکند؛ دین را خراب کرده و زمینه گریز و ستیز را فراهم نموده است؛ و هم دولت را در اداره کشور ضایع و ضعیف کرده است و مانع تصمیمهای منطقی، علمی، و نقد کارشناسانه در جهت اهداف مردمی بوده است.... اداره کشور عملا در اختیار دینی ایدئوژیک قرار گرفته که نمیتواند به درستی و با عقلانیت تصمیم بگیرد و از نظرات دیگری در اصلاح خود استفاده نماید. با نظریهی ولایت فقیه منطقاً و عقلاً مخالف هستم و طبعاً هر تصمیمی که در چارچوب آن گرفته شده باشد، از نظر این کمترین، غیرمشروع است... وی همیچنی نشانی داد و گفت: "امام خمینی پس از ورود به ایران در بهشت زهرا گفته بود "اگر یک ملتی رأی دادند -ولو تمامشان- به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی [است؟ که] ملت پنجاه سال پیش از این، سرنوشت ملت بعد را معین میکند". دامنه ابراهیم طالبی دارابی
نگارش ۲۷ ، ۱۲ ، ۱۴۰۴ :: میهن ایران از سال ۱۳۰۰ تا سال ۱۴۰۴ دقیقاً به مدت یک قرن و چهار سال است که میان دو نظریهی "سلطنت" و "ولایت"، غوطهور شده است؛ نیمی ازین یک قرن، در دست سلطنت بود و نیمی دیگر در یَد ولایت. اینک در کشاکش قدرت پس از ترور نهم اسفند در مجموعهی پاستور توسط نیروهوایی ارتش اسرائیل، نام دو "پسر" از لای "سلطنت" و "ولایت" به بستر سیاسی میهن سرِ زبانها افتاده است. اون یکی "پسرِ سلطنت"، به صورت واهی تقلّا میکند مثلاً دوران سلطهی سلطنت پدربزرگ و پدرش را به سلطنت یا شاهنشاهشدنِ خودش! بجوشانَد. این یکی "پسرِ ولایت" هم به صورت نامرئی توانست، با بستری که برای تخت قدرتش از سالها قبل چیده شده بود، و به یُمن! یک نشستِ مشکوک و متزلزلِ یک ساعت و رُبعهی قم توسط خبرگانی فقط از جنس مرد، فقط از صنف آخوند، فقط از جناح راست و فاقد وجاهت دموکراتیک، بر دورهی سیطرهی ولایت "پدرش" چنگ یازد. هیچ چیزی درین میهن، بدتر و ویرانگرانهتر ازین نبوده که ملت متمدن ایران شاهد روزی باشد که رفتارهایی ویژهخوارانه دقیقاً به آنان نشان دهد که نقش مردم و گرایش ملت، به هیچ و پوچ انگاشته شود. داستان این دو "پسر"، شدیدترین لطمه و صدمه است که بر پیکر نحیف دو جور حکومت سلطنت و حکومت ولایت، وارد کرده است. هر چند هر دو نظریهی "سلطنت" و "ولایت" ریشهی جعلی و ارتجاعی و تحمیلی دارد و فقط روی دریای "جهل" و سیل احساسات شنا میشود و پاروزنانی چاپلوس و تشنهی پست و مقام و قدرت هم، این قایق بادی!!! را با سهامی که شریک میشوند، در تلاطم دریای به گرداب رسیده، پارو میزنند که به گِل ننشیند.
این بود نهایت سرنوشت دو انقلاب "مشروطیت" و انقلاب "سال پنجاه و هفت ملت" که سرآخر یکی به سیطرهی "پسر" ختم شد با یک نصب! و دیگری به سلطهی سلطنت مثلاً مجددش که هی دارد روز میشُمارَد. حالیا دریغا که نیاز این میهن، حکومت "مردم بر مردم برای مردم" است توسط تمام مردم؛ نه یک عده سلطنتطلب و یا ولایتطلب که همه را از خود میرانند و خود را صاحبِ حق و بقیه را یا تابع مطلق میخواهند و یا با هزارها انگ و برچسب، مورد هجوم قرار میدهند. تاریخ مذهب و سیاست، هرچند آکنده است از ظهور "پسر" برای خلافت و ولایت و سلطنت؛ اما دنیای نوین فقط با حاکمیت ملت و دموکراسیِ کامل، رونق دارد و توسعه و رشد. سایر نظریهها اما مردم را دنبالهرو، مقلد، پیروِ محض میخواهد. زمان، ولی آنقدر تکیه بر عقل و علم دارد که خود، بساط این قبیل افکار پوچ را، پوک و پودر میکند و توی چالهی تاریک و نمور تاریخ، به خاک میسپارد. در قرون وُسطا -که هزار سال پادشاه و پاپ با هم بر مردم حکومت ستمگرانه کرده بودند و حکم مرگ امثال گالیلهها را هم فقهای کلیسا داده بودند- با جنبش عقلی رنسانس و عصر روشنگری فلسفی و سیاسی، به خاک رفت و در گودال تاریخ دفن شد. درود فراوان خوانندگان. دامنه ابراهیم طالبی دارابی
یک "پسر" دیگر هم هست در تاریخ معاصر ایران
نگارش ۲۸ ، ۱۲ ، ۱۴۰۴ :: این "پسر" نوپا "احمدشاه" است؛ تَهسلسلهی قاجار که سرسلسلهاش "آغامحمدخان" قاجار بود؛ شاهی مستبد و شمشیربهدست، که کور میکرد! کر میکرد! لال میکرد! خار میکرد! لنگ میکرد! جنگ میکرد! اما نوادهاش احمدشاه جوان و خام، سرآخر، سلطنت را سهدستی تحویل رضاخان، سرسلسلهی پهلوی! داد. تمام. زیرا انقلاب مشروطیت بنیاد حکومت فردی قجَری را متزلزل و آن را به حکومتی مشروطه، (=یعنی غیرمطلقه) مشروط کرد. اما "محمدعلی شاه" وابسته به روسیه، مجلس شورای ملی آن را با سرفرماندهی لشگر لیاخوف روس، به توپ بست و سرانجام استبداد کبیر که در دل مشروطه هضم شده بود، مجدداً توسط ممدلیشاه به استبداد صغیر (= یعنی دورهی کوتاه) باز گشت؛ اما دیری نپایید که فروپاشید؛ زیرا آنقدر پسر" نوپای او یعنی "احمدشاه" خام و خوار و خائف بود؛ حتی بلد نبود حکومت با "حا" نوشته میشود؟! یا "ها"ی دو چشم!!! حتی موقع انتقال یا وسطای آن، از اَنظار غائب بود! چون خارج بود و کمکم به ایران آورده شد و از پرده در آمد ولی اما آنقدر ناشی بود و نامشروع، رضاخان حکومت را ازو ربود و سلسلهی قجری را با ترفندش، گول زد و کامل کنار گذاشت و خود شد شاه مستبد و یکهسالار ایران. ایران اما، با پدیدهی عصر (یعنی انقلاب مردمی سال پنجاه و هفت) بساط غلط دوران شاه و شاهی و سیستم پسر والیِ و وارثِ پدر را بهکلی برچید و بر بستر آن قرار شده بود سیستم مردمی سرِ قدرت بیاید اما زیر قول را زدند و سیستم "ولایت مطلقه" را با "سلطنت مطلقه" معاوضه کردند که در هر دو نوع این جور حکومت، "حق حکومت" با استدلال سُست و واهی، از پیش پیش، مال شاه و فقیه میشود و مردم رَمه بیش فرض نمیشوند. بماند که از هفده اسفند ۱۴۰۴ حتی آن را موروثی!!! هم کردند؛ چیزی که در مذهب سنی و شیعه و فَرِقهای دیگه، مسبوق به سابقه!!! بوده است با صف طویل خلافت و اِمارت. و اینک، با حرکت تزلزلی این نظام (هم در بُعد نظارت استصوابی و هم در بُعد بیاعتبارکردن مظاهر دموکراسی مثل نهاد ریاستجمهوری و مجلس شورای اسلامی!) میهن همچنان در آرزوی وضع مطلوب خود (یعنی: حکومت "مردم بر مردم، برای مردم") منتظر مانده است و طی چند سال جنبش اعتراضی و مدنی، از خود صبر و مدنیت و رفتار مسالمتآمیز نشان میدهد، زیرا میداند از سال هشتاد و هشت به بعد با "دستور"، وسیعترین "یگان ویژه" با بالاترین تجهیزات برای سرکوب اعتراضات تأسیس شده است و حکم اسلحه هم دارد و اخیراً هم فرمانده کل آن رسماً گفته بود ما دستور تیر!!! به روی معترضین داریم کما آن که در هجده و نوزده دی دِهشت پلید رخ داد. بگذرم. فعلاً دو "پسر" یکی از "سلطنت" و دیگری از "ولایت" حکومت را از آن خود ساختهاند. پهلوی پسر اما دارد از میانهی جنگ "سه دولت مذهبی با همدیگه" دست و پا میکند تا ارث پدر را حفظ کند؛ یعنی حکومت، ارث اوست!! چه وهم و فهمی! ولی اوضاع این روزها همچنان در پس متغیّرهای پیچیده، مات و تیره و مبهم مانده است و مردم میان خود با ایدههای بهتر غوطه میخورند و به خود میگویند کی میشود میهن جامهی آسایش و عقلانیت و حکومتِ "مردم بر مردم، برای مردم" بر تن کند، تا از ستیزهگری و رجزخوانی به بستر سیاست خردمندانه با هدف رفاه و اقتصاد شکوفا و همبستگی واقعی ملی - میهنی برسد. آری؛ یک "پسر" دیگر هم هست در تاریخ معاصر ایران که احمدشاه بود و تمام دودهی خود را دود کرده بود. درود فراوان خوانندگان. دامنه ابراهیم طالبی دارابی.
نگارش ۲۹ ، ۱۲ ، ۱۴۰۴ :: هَیی دل غافل!! هَیی دل غافل!! از سال هشتاد و چهار به بعد با شروع دولت نُه + دَه آقای محمود احمدینژاد -که از رأس حکمرانی تا جزء جزء جریان راست این نظام، پشتش ایستادند و حتی او را "ظهور هزاره" لقب داده بودند و میگفتند سخنرانیهای وی باید در کتابهای درسی مدارس گنجانده شود- بخش وسیعی از جریانات سیاسی چپ، ملیگرا، مستقل، افراد بیطرف و حتی حامیان تفکر میهنی ایران باستانی، زبَردستانه پچپچ میکردند که دستِ دسیسهچینِ قدرت پنهان و سپاه "سایه"، دارند "پسر" را برای پس از "پدر" به خورد خبرگان میدهند و خبرگان متعلق به حاکمیت و گوشبهفرمان -که هرگز در تمام این سی و هفت سالی، جرأت نظارت بر کار حکمرانی نداشت- قرار است پسر را "آقبالاسر" کشور کند. اما منِ خام! منِ ناپخته! منِ بیخبر! منِ بیسواد! منِ فرورفته در ناداری و نادانی!!! به این پچپچهای درون جامعهی مدنی ایران میگفتم: نع! نع! مگر حکومت اینقدر از عدالت و حقیقت پرت شده است که دست دسیسهگر را آزاد بگذارد و تاریخ "پسر پای پدر" را بازهم وارد سیاست و مذهب کند؛ نع! نع! نمیکند. اما منِ گوسفِن! منِ بِز! منِ بیاطلاع از امور دسیسهبازها، هیچگاه باور حتی ذرهای عقیده نداشتم تاریخِ تاریکِ پسران روی سَریر سیاست و حکومت پدران، باز هم بازتولید شود آنهم از سوی صنف روحانیان که مقامهای حکومتی را از آن فقط عمامه و عبا ساختهاند و به ویژهخواران بدتر از هزارفامیل سلطنت پهلوی بدل شدهاند و شقاق مذهب و ملت را باعث شدند. تا اینکه هفدهم اسفند چشمم از حدقه بیرون زد!! که نصب را از یک دوستی تلفنی شنیدم. بگذرم. مذهب را تجارتخانه و سیاست را سربازخانه ساختند. تمام. ابراهیم طالبی دارابی. حالا چند پیوست در زیر که نشان میدهد پچپچ این چندسالهی مردم و منتقدان این نظام، راست راست راست بود و دسیسه را چه تیزبینانه گمانهزنی کرده بودند. این هم چند نمونه بعد از نصب پسر:
پیوستها پس از خبر نصب فوری "پسر" که همگی حالا اعتراف میکنند، بله، روی پسر تمرکز بود، این چند سالی و او "قابل" است و "لایق" حتی القاب مراجع هم محافلی برایش سازوبرگ کردند شاید هم رساله!!! هم دست و پا شود:
آقای محسن رضایی ضمن اشاره به پدرش اظهاراتی کرد که همانطور که پدرش "در کنار امام آموزش دیده و تربیت شدند، در مورد پسر هم گفت: "ایشان هم در این ۳۷ سال در کنار رهبری همه مسائل را آموزش دیده... . یکی از ویژگی های [پدرش] کادرسازی بود. خیلی به این مسأله عنایت داشتند، لذا بسیاری از مسائل حکومتی و پیچ و خمها را به ایشان [یعنی پسرش]یاد داده است... جوانبودن ایشان هم خیلی مهم است."
آقای رحیم یحیی صفوی هم گفت بارها پسرش در رکاب پدر به استانها و جاهای مختلف میرفت و راز و رمز حکومتداری و ادارهی کشور را ازو آموخت.
آقای شیخ محمود رجبی که جای آقای شیخ محمدتقی مصباح یزدی جلوس کرده، گفت: انتخاب انجامشده، بر اساس شناخت و بررسی و ارزیابی دقیق صورت گرفت و تصمیمی عجولانه یا بدون مطالعه، اتخاذ نشد."
آقای شیخ علی معلمی "امامجمعه قائمشهر" نحوهی نصب مجلس خبرگان را این طور فاش کرد: "در پی مطالبه در سراسر کشور پشتوانه شد برای مقابله با آن هجمه بسیار حقیرانه که خواستند اعضای محترم خبرگان را به سمت دیگری بکشانند... البته دستهایی از بیرون خواست نفوذ کند و
ادامه مطب : تاثیرگذار باشد... شِبه سَقیفهای تشکیل دهند... اگر اعضای خبرگان در برابر آن هجمه حقیرانه استقامت کردند به پشتوانه شما مردم بود."
آقای حسین شریعتدار رهبر روزنامه کیهان بازوی رسانهای بیت و آن نهاد، حتی در مورد نصب "پسر" مدعی شد: "با جرأت میتوان گفت برگزیده و انتخاب شده حضرت صاحبالزمان هستند که در میدان کشف خبرگان عزیز قرار گرفته و معرفی شدهاند و از این روی، اطاعت از ایشان همان اطاعت از حضرت صاحب الزمان است."
آقای یوسف پزشکیان فرزند و مشاور دکتر مسعود پزشکیان که این روزها این پدر و پسر هم چاپلوسترینهای این نظام شدند، در یادداشتی نوشت که در جلسهای دربارهی پیام تبریک افراد و گروهها برای نصب "پسر" صحبت شد که "میگفتند از نهادی با بعضی از افراد تماس گرفتهاند که شما چرا پیام تبریک ندادهاید؟"
آقای سید محمدعلی ایازی، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم که جریان جناح چپ است اما وقتی ازو پرسیدند که "ما شرعاً نسبت به فرد منتخب به عنوان رهبر چه تکلیفی داریم؟» گفت : «در فرض فوق این افراد نمیتوانند نمایندگان ملت باشند. زیرا شرط نمایندگی عادلانه آنان در انتخاباتی آزاد، سالم، و شفاف است؛ که بر طبق آمار رسمی وزارت کشور تنها جمعیت اندک و محدود به آنان رأی دادهاند. به این جهت این جمعیت از روحانیون، خبرگان و برگزیدگان اکثریت ملت نیستند تا انتخاب آنان مشروع و مقبول مردم باشد."
پایان پیوستها و برملاشدن پوستهها از مغزها. چه آوُردند بر سر "جمهوری اسلامی" وعدهدادهشده!