نگارش ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ : پیشترپیشتر، -برو سالهای دورتر، گمانم پس از بحران هشتادهشت به بعد- بیشترِ افرادِ خبرهی این میهن حتی پارهای از دوستان، پیشبینیِ "پسر" پس از "پدر" را به هم، پیام و یا بحث میکردند. اینک اثبات شده است آن افرادِ زیرک -که بیشمار بودند و پشت پردهی سیاست و مذهب در نظام "ج. ا. ایران" را بهفراست میخواندند- چقدر پویا بودند که پسِ پردهی مات و مشجّر را عین شیشه، میدیدند. روشن است از دیرباز در سلسلهی عرب در جاهلیت بتپرست و سپس مذهب و دودهی سلطنت در میهنمان، "پسر" پس از "پدر"، یک رسم رایج بوده است. مثلاً پسران پادشاهان، تخت سلطنت پدر را پس از فوت میگرفتند و حتی بعضاً پدران پادشاه در برهههای بحرانی، پسر خود را میکُشتند چون او را رقیب قدرت خود میپنداشتند. به قول آلبرت انیشتین: "سه قدرت عظیم بر جهان حکومت میکند: حماقت، ترس، حرص." بگذرم. در مذهب نیز اکثر خُلفای دودمان اموی و خاندان عباسی، پسر پس از پدر بر اریکهی حکومت نشست. حتی در عقیدهی مذهب شیعهی اثنی عشَر (=دوازده امامی) تا یازده پسر پس از پدر یعنی حضرت علی بن ابی طالب پسرعمّ حضرت محمد بن عبدالله ص، امامت کردند: از حسن مجتبی ع پسر اول امام علی ع و حسین بن علی ع پسر دوم امام علی ع، تا حضرت سجاد ع پسر امام حسین ع، حضرت محمدباقر ع پسر امام سجاد ع، حضرت صادق ع پسر امام محمدباقر ع، حضرت موسی کاظم ع پسر امام صادق ع، حضرت رضا ع پسر امام موسی کاظم ع، حضرت جواد ع پسر امام رضا ع، حضرت هادی ع پسر امام جواد ع، حضرت حسن عسکری ع پسر امام هادی ع، حضرت مهدی ع پسر امام عسکری ع. جدای ازین، که به یک عقیدهی ویژهی شیعیان درآمده است، در سامان ارث هم، بر حسب مذهب یا عرف هر بلَد، پسر اموال بیشتر و بالاتری میگیرد. حتی به قرائت برخی از فقیهان، اجباراً نمازقضای پدر بر گردن پسر ارشد میافتد. آری؛ دختر در طول تاریخ عرف و مذهب، از بسیاری از مسائل عمومی، محروم شده است و حتی حرام و ممنوع گردیده است؛ مثل پستهای مهم سیاسی و مذهبی که پسران میگیرند و دختران از آن منع شدهاند؛ قاضیشدن، پیشنمازشدن (حتی پیشنماز زنان هم، یک مردِ نر باید جلو بیفتد وگرنه پیشنماز شدنِ یک زن ماده، باطل است) و حق جایگاه مهم حکومت گرفتن را ندارند حتی یک زن در مجلس خبرگان این نظام نیست چون منع شدهاند. خلاصه؛ تاریخ پر است از تقدم پسر بر دختر و نیز جانشینشدن پسر بر تخت حکومت پدر. سریرِ قدرت پیشوایان حکومت، همواره در اریکهی پسر بوده است. عبور کنم و یاد رفیقم یوسف رزاقی را از نوشتهام نیندازم که امروز هجدهم اسفند، وارد بیستودومین سال درگذشتش شدهایم که در تصادف خونین در محور فیروزکوه جان باخته بود؛ رفیق دوران کودکیمان تا رشادتهایش در جبهه و جنگ و دوستیهای صمیمی همهی جوانبمان. پایان. فقط یادآوری کنم بحران سهشکافی در ایران حالا شفاف تر، سر باز کرد: ۱. شکاف حکومت بر پایهی سلطنت که موروثی است. ۲. شکاف حکومت بر پایهی ولایت که جمع روایی و موروثی و انحصاری فقهی است. ۳. شکاف حکومت بر پایهی حاکمیت ملت که مدرن و حکومت مردم بر مردم برای مردم است. این آخری، در درون آرزوخانهی خیلی از هممیهنان، نوبت ایستاده است. رسیدن آن روز ملت و سرنوشت، نیازمند "درایت - داد - دانش" است که پیشنیازش شکیبایی، آگاهی، آزادی و بهبودی رفتار مدنی است. دامنه ابراهیم طالبی دارابی.
توجه: به علت پایان فعالیت شرکت بیان در پایان همین هفته -که توسط آقای علی قدیری مدیر محترم آن اعلان شد- وبلاگ جدید من بر بستر بلاگیس این آدرس است.